واژه «گریزان» در زبان فارسی به صفتی اشاره دارد که معنای آن «فراری، دورشونده یا دوریکننده از چیزی» است. این واژه از ریشه «گریختن» گرفته شده و بیانگر حالتی است که فرد یا موجودی تمایل به دوری و پرهیز از یک وضعیت یا موضوع دارد. در کاربردهای زبانی، «گریزان» معمولاً برای توصیف انسانی به کار میرود که از چیزی مانند خطر، مسئولیت یا موقعیتی خاص دوری میکند. این واژه میتواند حالت روانی یا رفتاری فرد را نیز نشان دهد که در آن تمایل به فرار یا اجتناب از مواجهه دیده میشود. در متون ادبی، «گریزان» گاه برای بیان مفاهیم عاطفی مانند گریز از غم، رنج یا واقعیتهای ناخوشایند استفاده شده است. از نظر معنایی، این واژه بار توصیفی دارد و به نوعی حرکت یا جهتگیری منفی نسبت به یک موضوع را نشان میدهد. در برخی کاربردها، میتواند به مفهومی استعاری نیز تبدیل شود و برای بیان ناپایداری یا عدم تمایل به ماندگاری به کار رود. این واژه در زبان فارسی هم در معنای حقیقی و هم در معنای مجازی کاربرد گستردهای دارد. از منظر دستوری، «گریزان» صفتی است که معمولاً با اسم یا ضمیر همراه میشود تا حالت دوری و پرهیز را بیان کند. در نتیجه، این واژه به طور کلی به معنای دوریکننده، فراری و اجتنابکننده از چیزی در زبان فارسی به کار میرود.
گریزان
لغت نامه دهخدا
گریزان. [ گ ُ ] ( نف، ق ) گریزنده. در حال فرار. در حال گریختن. محترز:
گریزان همی رفت مهتر چو گرد
دهان خشک و لبها شده لاجورد.فردوسی.گریزانم و تو پس اندر دمان
نیابی مرا تا نیابد زمان.فردوسی.فرسنگ ز فرسنگ دوانم ز پی تو
وز من تو گریزانی، فرسنگ به فرسنگ.فرخی.گریزان چو باشی به شب باش و بس
که تا بر پی از پس نیایدت کس.اسدی.ز باد پرش موج دریا ستوه
ز موجش گریزان دد از دشت و کوه.اسدی.گاه گریزانی از باد سرد
گاه بر امید گل و سوسنی.ناصرخسرو.تفکر کن در این معنی تودر شاهین و مرغابی
گریزان است این از آن و آن بر این ظفر دارد.ناصرخسرو.چه پیوسته ترسان بود و از هر چیزی گریزان. ( نوروزنامه ).
وزیر مشرق کز داد او همیشه ستم
بود گریزان چون ز آفتاب مشرق ظل.سوزنی.از بهر آنکه طبیعت از کارها که غم آرد گریزان باشد. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
چو دیو از رحمت مردم گریزان
فتان خیزان تر از بیمار خیزان.نظامی.گریزان ره خانه را پی گرفت
شب چند با عاملان می گرفت.نظامی.بعد از آن گفت ای خدا گر آن کبار
بس غیورند و گریزان ز اشتهار.مولوی.برد تا حق تربت بی رای را
تا بمکتب آن گریزان پای را.مولوی.رود روز و شب در بیابان و کوه
ز صحبت گریزان، ز مردم ستوه.سعدی ( بوستان ).گفتم حکایت آن روباه مناسب حال تست که دیدندش گریزان و بی خویشتن وافتان و خیزان. ( گلستان ).
فرهنگ معین
( ~. ) (ق. ) گریزنده، در حال فرار.
فرهنگ عمید
فرار کرده، در حال فرار.
فرهنگ فارسی
۱ - ( صفت ) گریزیدن: گاه گریزانی از باد سرد گاه بر امید گل و سوسنی. ( ناصر خسرو ) ۲ - در حال گریختن در حال فرار: حکایت آن روباه... دیدندش گریزان و بی خویشتن افتان و خیزان.
دانشنامه عمومی
یک فرد گریزان ممکن است بزرگسال، کودک، خواهر و برادر، کارمند، همسالان، هم کیش، سیاسی یا مذهبی، یا یک کشور باشد. پسر شلاق زن، بیمار شناسایی شده، یا «فرد افسرده» اشکالی از افراد گریزان هستند.
گزیران، جدا کردن یک فرد یا گروه برای سرزنش ناشایست و در نتیجه برخورد منفی است. همچنین ممکن است ( دو عمل "بهانه جویی" یا "فرافکنی" ) توسط افراد علیه افراد انجام شود ( مثلاً «او این کار را کرد، نه من!» )، افراد علیه گروه ها ( مثلاً «به خاطر همه افراد بلندقد نتوانستم چیزی ببینم» )، گروه ها علیه افراد ( به عنوان مثال، «او دلیل برنده نشدن تیم ما بود" )، و گروه ها در مقابل گروه ها.
یک تعریف پزشکی از فرد گریزان این است: فرایندی که در آن سازوکار بزرگنمایی یا جابجایی با تمرکز بر احساس های خصومت، پرخاشگری و سرخوردگی بستگی به میزان سرزنش روی فرد یا گروه دیگر به کار می رود. گریزان تاکتیک خصمانه ای است که اغلب برای کل گروهی از افراد بر اساس بی اخلاقی یا عمل غیرمنطقی تعداد کمی از افراد متعلق به آن گروه است. گریزان به تقصیر اجتماعی و تفکر قالبی مرتبط می شود.
ویکی واژه
گریزنده، در حال فرار.
جمله سازی با گریزان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای عمر گریزان ز توام نیست گزیر وی دست اجل ز دست غم دستم گیر
💡 همی خواست تا شهر ویران کند شه و لشکر را گریزان کند
💡 به صحرای هزیمت پا نهادند گریزان روی در صحرا نهادند
💡 تو به یک خواری گریزانی ز عشق تو به جز نامی چه میدانی ز عشق