گریبانی. [ گ ِ ] ( اِ مرکب ) پیراهن و کرته که به عربی سربال خوانند. ( برهان ) ( جهانگیری ). لباس مخصوص اهل ولایت که دامن و آستین ندارد و بر روی قبا و چیکن پوشند برای زیب. ( آنندراج ):
وز دست چو سنگ تو نمی یابد
مؤذن بمثل یکی گریبانی.ناصرخسرو.چون نکوشی که بپوشی شکم و عورت
دیگران را چه دهی خیره گریبانی.ناصرخسرو.چو بنمود در تسملو آن زره
گریبانی از اوحدی گفت زه.نظام قاری ( دیوان ص 182 ).بنده را خلعت دهد صاحب برای بندگی
چون گریبانی شود تو میشوی سرکش چرا.اسماعیل ایمانی ( از آنندراج ).|| پوستی را نیز گویند که بر گریبان پوستین و کردی و کاتبی دوزند. ( برهان ).
( ~. ) (اِ. ) جامه ای که دامن و آستین ندارد و بر روی قبا پوشند.
جامهای که دامن و آستین ندارد و بر روی قبا پوشند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از دکانی که گشوده ست جنون، می پرسد گل چو خمیازه کشان چاک گریبانی چند
💡 ما اسیران غم از یک جیب سر بر کردهایم کرد طوق فاخته آخر گریبانی مرا
💡 بیتامل هرزهنالیهایم از خود میبرد کاش چون بند نیام خجلت گریبانی کند
💡 گلرخان محنت نایافت بیابند مگر یک نفس چاک ببینند گریبانی چند
💡 چو بوی پیرهن شوخی چو یوسف عصمت آئینی زلیخا حشمتی زرین قبا سیمین گریبانی
💡 ز عریانی سرم را در کنار آورده زانویم مرا از پیرهن باشد گریبانی و دامانی