گریان

گریان

واژه «گریان» در زبان فارسی به معنای کسی است که می‌گرید، اشک می‌ریزد یا در حال گریه کردن است و این واژه معمولاً برای بیان حالت اندوه، ناراحتی، تأثر یا گاهی شدت احساسات عاطفی به کار می‌رود. این کلمه از فعل «گریستن» گرفته شده است و صفتی است که وضعیت فرد یا حتی برخی پدیده‌های طبیعی را توصیف می‌کند. هنگامی که گفته می‌شود شخصی گریان است، منظور آن است که او بر اثر غم، درد، دلتنگی، شادی شدید یا هر احساس عمیق دیگری اشک می‌ریزد و حالت عاطفی او آشکار شده است. این واژه در زبان فارسی و به‌ویژه در شعر و ادبیات، کاربرد فراوانی دارد و شاعران از آن برای توصیف انسان‌ها، عاشقان، مادران داغدار و حتی عناصری از طبیعت استفاده کرده‌اند. برای مثال، در برخی اشعار، ابر باران‌زا را «ابر گریان» می‌نامند تا بارش باران را به گریه انسان تشبیه کنند و از این راه، تصویری زیبا و تأثیرگذار بیافرینند. همچنین، این واژه تنها به اشک ریختن ظاهری محدود نمی‌شود، بلکه گاهی بیانگر اندوهی عمیق و درونی است که روح و احساسات فرد را دربر گرفته است. در گفتار روزمره نیز ممکن است گفته شود: «کودک گریان به سوی مادرش رفت»، که در این جمله، واژه حالت ناراحتی و اشک ریختن کودک را نشان می‌دهد. بنابراین، این کلمه به معنای اشک‌ریز، گرياننده احساسات و کسی است که بر اثر تأثر، اندوه یا هیجان عاطفی در حال گریستن است و این واژه از نظر ادبی و احساسی، بار معنایی عمیق و تأثیرگذاری دارد.

لغت نامه دهخدا

گریان. [ گ ِرْ ] ( نف، ق ) گریه کنان. ( برهان ) ( آنندراج ). گرینده. باکی. ( منتهی الارب ):
بنوبهاران بستای ابر گریان را
که از گریستن اوست این زمین خندان.رودکی.دلخسته و محرومم و پی خسته و گمراه
گریان به سپیده دم و نالان به سحرگاه.خسروانی.برفتند یکسر بنزدیک شاه
غریوان و گریان و فریادخواه.فردوسی.بگفت این و بنشست گریان بدرد
پر از خون دل و چشم پر آب زرد.فردوسی.همه انجمن زار و گریان شدند
چو بر آتش تیز بریان شدند.فردوسی.هر دو گریانیم هر دو زرد و هر دو در گداز
هر دو سوزانیم هر دو فرد وهر دو ممتحن.منوچهری.بسا که خندان کرده ست چرخ گریان را
بسا که گریان کرده ست نیز خندان را.ناصرخسرو.تو گریانی جهان خندان موافق کی شود با تو
جهان بر تو همی خندد چرائی تو برو گریان.ناصرخسرو.از سخن پیر ملامت گرش
گریان گریان بگذشت از برش.نظامی.دلش نالان و چشمش زار و گریان
جگر از آتش غم گشته بریان.نظامی.شمع را زیباست هر ساعت تری
گاه گریان گاه خندان باختن.عطار.بگذر ز راه دعوی در جمع اهل معنی
مرهم طلب از ایشان گریان بسوز و دردی.عطار.... چندانکه بر درمهاش اطلاع یافت ببرد و بخورد و سفر کرد و بامدادان دیدند عرب را گریان و عریان. ( گلستان ).
ای خنک چشمی که او گریان اوست
ای همایون دل که او بریان اوست.مولوی.
گریان. [ گ ُرْ ] ( اِ ) آتشدان گرمابه باشد که آن را گلخن هم میگویند. || فدا یعنی کسی که خود را یا دیگری را بدان از بلا نجات دهد. ( برهان ) ( آنندراج ). ظاهراً مخفف «گربان » = قربان. رجوع به کیریان و کریان شود. ( حاشیه برهان چ معین ).

فرهنگ معین

(گِ ) (ص فا. ) در حال گریستن، کسی که گریه می کند.

فرهنگ عمید

در حال گریستن، اشک ریزان، گریه کنان، گرینده.

فرهنگ فارسی

گرینده، درحال گریستن، اشک ریزان
۱ - ( صفت ) گرینده گریه کننده: اما رسم چنان بود که گویی: مردم حیوانی است خندان گریان پهن ناخن. ۲ - بارنده: به نو بهاران بستای ابر گریان را که از گریستن اوست این زمین خندان. ( رودکی ) ۳ - در حال گریستن: برفتند یکسر بنزدیک شاه غریوان و گریان و فریاد خواه.

دانشنامه عمومی

گریان (صربستان). گریان ( به صربی: Grljan ) یک منطقهٔ مسکونی در صربستان است که در زایچار واقع شده است. گریان ۲٬۸۳۹ نفر جمعیت دارد.

ویکی واژه

در حال گریستن، کسی که گریه می‌کند.

جمله سازی با گریان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زان یتیمان پدر گم کرده یاد آریم باز چون یتیمان روز عید از درد دل گریان شویم

💡 چون ابر بسی بودم گریان ز فراق تو ای گل بوصال خود چون غنچه بخندانم

💡 یکی را تلخ‌تر گریانم از جام یکی را عیش خوش‌تر دارم از نام

💡 سحاب باشد تا در عزای او گریان سپهر خواهد تا از غمش بخود پیچید