گران مغز
مترادفها
خردمند، عاقل، باهوش، دانا، زیرک، هوشمند
متضادها
نادان، احمق، کودن، بیمغز
لغت نامه دهخدا
گران مغز. [ گ ِ م َ ] ( ص مرکب ) گران سر. ( آنندراج ).
فرهنگ معین
( ~. مَ ) (ص مر. ) نک گران سر.
فرهنگ فارسی
گران سر.
جمله سازی با گران مغز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خواجهٔ جان بین مبین جسم گران مغز بین او را مبینش استخوان
💡 تو خود را چو کودک ادب کن به چوب به گرزِ گران مغزِ مردم مکوب
💡 ز گرز گران مغزها سوده شد ز کشته بهر سوی صد پشته شد
💡 او با دانش و تفکری که داشت، همواره به عنوان یکی از افراد گران مغز و برجسته در جامعه علمی شناخته میشد.
💡 برخورد با افراد گران مغز و دانشمند، فرصتی استثنایی برای یادگیری مفاهیم پیچیده و گسترش دیدگاههای فکری در زندگی است.
💡 در این کتاب قدیمی، از شخصیتهای گران مغز تاریخ یاد شده است که با نبوغ خود مسیر تمدن را هموار کردند.