گران مغز
مترادفها
خردمند، عاقل، باهوش، دانا، زیرک، هوشمند
متضادها
نادان، احمق، کودن، بیمغز
لغت نامه دهخدا
گران مغز. [ گ ِ م َ ] ( ص مرکب ) گران سر. ( آنندراج ).
فرهنگ معین
( ~. مَ ) (ص مر. ) نک گران سر.
فرهنگ فارسی
گران سر.
جمله سازی با گران مغز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خواجهٔ جان بین مبین جسم گران مغز بین او را مبینش استخوان
💡 تو خود را چو کودک ادب کن به چوب به گرزِ گران مغزِ مردم مکوب
💡 ز گرز گران مغزها سوده شد ز کشته بهر سوی صد پشته شد