گران قدر. [ گ ِ ق َ ] ( ص مرکب ) گرانپایه. عالی قدر. باوقار. متین. ( آنندراج ):
گران قدران نیامیزند صائب با سبک مغزان
به برگ کاه کی آهن ربا مایل تواند شد.صائب ( از آنندراج ). || بسیار. افزون. پربها. قیمتی:
چه صلتهای گران قدر ستانند فزون
یکهزار و دوهزار و سه هزار و ده هزار.فرخی.
( ~. قَ )(ص مر. ) گران پایه، ارجمند.
عالی قدر، گران پایه، ارجمند.
گران پایه عالی قدر ارجمند: گران قدران نیامیزند صائب با سبک مغزان ببرگ کاه کی آهن ربا مایل تواند شد ? ( صائب )
گران پایه، ارجمند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سره آرند ازو رور بتان اند همی (؟) ز انکه او سخت گران قدر بود بیش بهاست
💡 انصاف چو بگرفت عیار سخنم را با لعل گران قدر تو همسنگ برآمد
💡 ندارد کس چو من فرزانه فرزند گران قدر و سبک روح و خردمند
💡 کوهی اگر کاه را به وزن که اینجا کوه گران قدر پر کاه ندارد
💡 به پشه ای که ز بار گران قدرش فیل فکنده بر سر پا همچو کرگدن شلوار
💡 قدر مردم را شناس ای محترم تا شناسند دیگران قدر تو هم