گران قدر

مترادف‌ها

ارزشمند، گران‌بها، عزیز

متضادها

حقیر، بی‌ارزش، ناچیز

لغت نامه دهخدا

گران قدر. [ گ ِ ق َ ] ( ص مرکب ) گرانپایه. عالی قدر. باوقار. متین. ( آنندراج ):
گران قدران نیامیزند صائب با سبک مغزان
به برگ کاه کی آهن ربا مایل تواند شد.صائب ( از آنندراج ). || بسیار. افزون. پربها. قیمتی:
چه صلتهای گران قدر ستانند فزون
یکهزار و دوهزار و سه هزار و ده هزار.فرخی.

فرهنگ معین

( ~. قَ )(ص مر. ) گران پایه، ارجمند.

فرهنگ عمید

عالی قدر، گران پایه، ارجمند.

فرهنگ فارسی

گران پایه عالی قدر ارجمند: گران قدران نیامیزند صائب با سبک مغزان ببرگ کاه کی آهن ربا مایل تواند شد ? ( صائب )

ویکی واژه

گران پایه، ارجمند.

جمله سازی با گران قدر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 سره آرند ازو رور بتان اند همی (؟) ز انکه او سخت گران قدر بود بیش بهاست

💡 انصاف چو بگرفت عیار سخنم را با لعل گران قدر تو همسنگ برآمد

💡 ندارد کس چو من فرزانه فرزند گران قدر و سبک روح و خردمند

💡 کوهی اگر کاه را به وزن که اینجا کوه گران قدر پر کاه ندارد

💡 به پشه ای که ز بار گران قدرش فیل فکنده بر سر پا همچو کرگدن شلوار

💡 قدر مردم را شناس ای محترم تا شناسند دیگران قدر تو هم

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران