لغت نامه دهخدا
درمانده کردن. [ دَدَ / دِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مانده کردن. عاجز کردن. ناتوان ساختن. اًعضال. اًعیاء. ( از منتهی الارب ).
درمانده کردن. [ دَدَ / دِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مانده کردن. عاجز کردن. ناتوان ساختن. اًعضال. اًعیاء. ( از منتهی الارب ).
مانده کردن عاجز کردن ناتوان ساختن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 من به جان درمانده و تو ترک بدنامی کنی می توانی، حال رسوایی چو من مستور دار
💡 و براى اوست هر كه در آسمان ها و زمين است، و كسانى كه نزد او هستند (فرشتگان ) از (براى ) عبادت او تكبّر نمى ورزند و خسته و درمانده نمى شوند.
💡 ابوالعيناء را به روزگار پيرى گفتند: چگونه اى ؟ گفت: به بيمارى يى درمانده ام،كه مردم آن را آرزو كنند. يعنى: پيرى.
💡 می دانی آخر مردنم عمدا، چه می گویی سخن؟ درمانده ای را کشته گیر از انتظار خویشتن
💡 (در مانده اى با درمانده اى نشسته، و غريبى هم نشين غريبى شده است !).
💡 (از بهشت خارج شو؛ زيرا تو از افراد ذليل و زبون و درمانده و پستى ).(44)