لغت نامه دهخدا
گذرانی. [ گ ُ ذَ ] ( حامص ) در ترکیب آید: خوش گذرانی. بدگذرانی. سخت گذرانی. رجوع به گذران شود.
گذرانی. [ گ ُ ذَ ] ( حامص ) در ترکیب آید: خوش گذرانی. بدگذرانی. سخت گذرانی. رجوع به گذران شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همان به که با جام مانیم روز همی بگذرانیم روزی بروز
💡 آنچه ما دانیم از اسرار کل بگذرانیم از همه از عزّ و ذل
💡 زاهدا، در گذر از جنّت و فردوس و نعیم که جز او هرچه به خاطر گذرانی صنمند
💡 برین داستان بگذرانیم روز که خورشید گیرند گردان بیوز
💡 عالم گذرانست همان به که درین باغ بی غم گذرانیم جهان گذران را
💡 المنه لله که جهان هست چنانک هر گونه که او را گذرانی گذرد