گاهگاهی

لغت نامه دهخدا

گاه گاهی. ( ق مرکب ) وقتی دون وقتی. زمانی دون زمانی. بندرت:
باز ار چه گاه گاهی بر سر نهد کلاهی
مرغان قاف دانند آیین پادشاهی.حافظ ( دیوان چ قزوینی ص 348 ).

فرهنگ فارسی

زمانی دون زمانی بعضی اوقات: بازار چه گاه گاهی بر سر نهد کلاهی مرغان قاف دانند آیین پادشاهی. ( حافظ )

جمله سازی با گاهگاهی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای دوست گاهگاهی میکن به من نگاهی آخر چو چشم مستت من نیز ناتوانم

💡 تا چو خلق او بگیرد بهره از بوی خوشش گاهگاهی آدمی را زان کند نقصان پری

💡 گاهگاهی عذر او در زیردستی در پذیر گاهگاهی گر ز پا افتاد او را دست گیر

💡 گاهگاهی آفتابم ناز پرتو می‌فروخت چشم پوشیدم ز غیرت گل بر این روزن زدم

💡 فسردی همچو یخ از زهد کردن بسوز آخر چو آتش گاهگاهی

💡 گاهگاهی با وجود بی‌نیازیهای ناز خدمتی ارشاد می‌کردی غلامی داشتی

کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
ساسات یعنی چه؟
ساسات یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز