گازری

لغت نامه دهخدا

گازری. [ زُ / زَ ] ( حامص ) رخت شویی. کار گازر. شغل گازر. قصارت. ( دهار ). قصار. ( منتهی الارب ):
گازری از بهر چه دعوی کنی
چون که نشویی خود دستار خویش.ناصرخسرو.به صابون دین شوی مر جانت را
بیاموز کاین بس نکو گازری است.ناصرخسرو.وآنگهی فرزند گازر گازری سازد ز تو
شوید و کوبد ترا در زیر کوبین زرنگ.؟ ( لغت فرس اسدی چ اقبال ص 387 ).صلح جدا کن ز جنگ زانکه نه نیکو بود
دستگه شیشه گر، پایگه گازری.سنائی.گازری از رنگرزی دور نیست
کلبه خورشید و مسیحا یکیست.نظامی. || ( ص نسبی ) کنایه ازسفید:
تیره روز ما سفیدی یابد از آن کس که او
دلق شب را جیب نیلی کرد و دامن گازری.واله هروی ( از آنندراج ).

فرهنگ عمید

شغل و عمل گازر، رخت شویی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) منسوب به گازر.

جمله سازی با گازری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 صلح جدا کن ز جنگ، زانکه نه نیکو بود       کارگه شیشه گر، دستگه گازری»

💡 از عقاب و پوستینش گر نگوید به بود گرچه در دریا تواند کرد خربط گازری

💡 شسته حواریان بخون، جامه ز بخت واژگون غوک همی کند کنون، بر لب چشمه گازری

💡 این شست و شوی جبه و دستار تا به کی؟ دست از جهان بشوی، که آنست گازری

💡 اشک مرا چو روی خود دار عزیز اگر تو را در خورد آب و افتاب از پی ساز گازری

💡 ببحر حبر و گرداب خشیشی کز فراق صوف بسان رختهای گازری از سرگذشت آبم

چسی یعنی چه؟
چسی یعنی چه؟
ساسات یعنی چه؟
ساسات یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز