کیفری
مترادفها
مجازاتی، جزائی
متضادها
مدنی
لغت نامه دهخدا
کیفری. [ ک َ / ک ِ ف َ ] ( ص نسبی ) منسوب به کیفر. جزایی. ( فرهنگ فارسی معین ). جزایی. ( فرهنگستان ).
فرهنگ معین
( ~. ) (ص. ) جزایی.
فرهنگ فارسی
( صفت ) منسوب به کیفر جزائی.
ویکی واژه
جزایی.
جمله سازی با کیفری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دیوان بینالمللی کیفری مستقر در لاهه، در تاریخ ۶ مه ۲۰۰۵ میلادی، حکم بازداشت جوزف کونی و چهار تن دیگر از فرماندهان ارشد ارتش مقاومت پروردگار را به اتهام ارتکاب «جنایات جنگی و جنایت علیه بشریت» صادر کرد.
💡 وی توسط دادگاه بینالمللی کیفری یوگسلاوی سابق به نقض آشکار کنوانسیون ژنو، نقض آداب و قوانین جنگ و جنایت علیه بشریت در هنگام کشتار ووکوار متهم شد.در سال ۱۹۹۷ دستگیر شد اما پیش از دادگاه در ۲۸ ژوئن ۱۹۹۸ در سلولش خود را حلقآویز کرد.
💡 از سینهام اگرچه ز بس رنج، پوست ریخت ناچار رنجهای مرا هست کیفری
💡 مکن بدبه کس گر که دانشوری که لابد بود کار را کیفری
💡 آشفته دل نموده ای از بس که خلق را می بینمت هماره گرفتار کیفری