کیال. [ ک َی ْ یا ] ( ع ص ) پیماینده. ( منتهی الارب ). پیماینده و پیمانه کننده. ( ناظم الاطباء ). پیماینده و چیزی را به پیمانه پیمایش کننده. ( غیاث ). آنکه حرفه او پیمودن طعام باشد. ( از اقرب الموارد ). کیل پیما. پیماینده کیل. کیل پیماینده. آنکه شغلش کیل کردن باشد. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ):
آمد گه نوروز و جهان گشت دل افروز
شد باغ ز بس گوهر چون کیله کیال.فرخی.هرکه تخم کین او کارد چو وقت داس گشت
داس بردارنده را دست اجل کیال باد.سوزنی.زآنکه میکائیل از کیل اشتقاق
داردو کیال شد در ارتزاق.( مثنوی ).
کیال. [ ک َی ْ یا ] ( اِخ ) لقب مردی گول که پیوسته خاک می پیمود.( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ):
به زیبقی مقنع به احمقی کیال
به روزکوری صباح و شبروی احباب.خاقانی.
(ک یّ ) [ ع. ] (ص. ) پیمانه کننده، کیلی پیماینده.
پیمانه کننده، کیل کننده، پیمانه گر.
کیل کننده، پیمانه کننده، پیمانه گر
( صفت ) پیمانه کننده کیل پیماینده.
لقب مردی گول که پیوسته خاک می پیمود.
پیمانه کننده، کیلی پیماینده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر که تخم کین شه کارد چو وقت داس گشت داس بر دارنده را دست اجل کیال باد
💡 اگر ز عقل تو عشری قضا بپیماید بساط هفت زمینش نه بس بود مِکیال
💡 آمد گه نوروز و جهان گشت دل افروز شد باغ ز بس گوهر چون کیله کیال
💡 در روزهای عید انواع غذاهای معروف شان شامل دلمه، کوفته ساتری، «کوفته سنگی»، «کباب تابهای»، «کوفته تابهای»، «چاناق»، «کیالان» (که از گوشت سر گاو درست میکنند) و غیره است.
💡 به زیبقی مقنع، به احمقی کیال به روز کوری صباح و شب روی احباب
💡 راهی است به دین اندر مر شیعت حق را جز راه حروری و کرامی و کیالی