کون و مکان

فرهنگ معین

(نُ مَ ) [ ع. ] (اِ. ) گیتی و آنچه در آن است.

جمله سازی با کون و مکان

💡 ز چار و پنج و شش آنجا برون شد همه کون و مکان را رهنمون شد

💡 خیمه چو زد در جهان حضرت سلطان عشق کون و مکان آمدند بندهٔ فرمان عشق

💡 ساقی میخانه وحدت علی پیر طریق کاز همه کون و مکان رو بر درش آورده‌ام

💡 حمله اش در جگر کون و مکان رخنه فکن وز دل فتح و ظفر شیهه او زنگ زد است

💡 بگشتم در همه کون و مکان باز نظر کردم عیان انجام و آغاز

💡 الّا ای جان کنون دیدار دیدی که در کون و مکان عطّار دیدی