کودن

کلمه کودن در زبان فارسی معانی متعددی دارد که در طول زمان تکامل یافته‌اند. در اصل، این واژه به فردی اطلاق می‌شود که دارای فهمی کند، عقلی ناقص، یا هوشی پایین است. در کاربردهای تاریخی، کودن می‌توانسته به معنای تنبل نیز به کار رود و حتی در برخی موارد به حیوان یابو اشاره داشته است. در حوزه روان‌شناسی، این اصطلاح در گذشته برای توصیف سطح خفیفی از ناتوانی ذهنی به کار می‌رفت. اما به دلیل بار معنایی منفی و همچنین قابلیت توهین‌آمیز آن، امروزه دیگر در ادبیات تخصصی روان‌شناسی مورد استفاده قرار نمی‌گیرد. در حال حاضر، واژه کودن عمدتاً به عنوان یک صفت تحقیرآمیز برای اشاره به افرادی که از نظر هوشی در سطح پایین‌تری قرار دارند، به کار می‌رود و بار معنایی توهین‌آمیز آن غالب است.

لغت نامه دهخدا

کودن. [ ک َ دَ ] ( ع ص، اِ ) اسب هجین غیراصیل. کَودَنی. ( منتهی الارب ). اسب فرومایه غیراصیل. ج، کَوادِن. ( از اقرب الموارد ). اسب پیر کندرو پالانی کمراه. ( برهان ). یابو و اسب تاتاری واسب هجین. ( ناظم الاطباء ). ستور ( اسب و استر ) غیراصیل و کندرو و پالانی. ( فرهنگ فارسی معین ):
قابل تکلیف شرعی تا خرد با توست از آنک
چاره نبود اسب کودن را ز پالان داشتن.سنائی.اسب کودن به غزو نیست روان
ورنه چون خر نداردی پالان.سنائی.جنسی نماند پس من و رندان ز بهر راه
چون رخش نیست پای به کودن درآورم.خاقانی.معلوم شود که اگرچه کودن پارسیم حرون است مرکب تازیم خوشرو است. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1تهران ص 17 ).
|| پیل. || استر. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). || ستور پالانی. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || کمینه و دون و کم عقل و نادان و کندفهم و کج طبعو بی ادراک را گویند. ( برهان ) ( از ناظم الاطباء ). گول. کندفهم. ( فرهنگ فارسی معین ). بلید. سخت بلید. کند.دیریاب. کورذهن. دیرفهم. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ):
زین پایگه زوال هر روزی
سر برنکند ز مستی آن کودن.ناصرخسرو.کودن و خوار و خسیس است جهان خس
زآن نسازد همه جز با خس و با کودن.ناصرخسرو.گو نبود آنکه دن پرستد هرگز
دن که پرستد مگر که جاهل و کودن.ناصرخسرو.صدرا ترا به قوت جاه تو خاطری است
کاندر ادای فکرت او برق کودن است.انوری.شاگرد تو من باشم گر کودن اگر بوزم
تا زآن لب خندانت یک خنده بیاموزم.مولوی.یکی را از وزراء پسری کودن بود. ( گلستان سعدی ).

فرهنگ معین

( ~. ) [ ع. ] (اِ. ) قاطر، فیل.
(کُ دَ ) (ص. ) کم عقل، کندفهم.

فرهنگ عمید

۱. کندفهم، کم عقل، احمق.
۲. [قدیمی، مجاز] تنبل.
۳. [قدیمی] یابو.
۴. [قدیمی] اسب کندرو.
۵. [قدیمی] فیل.

فرهنگ فارسی

کندفهم، کم عقل، احمق، تنبل
( اسم ) ۱ - ستور ( اسب و استر ) غیر اصیل کندرو و پالانی. ۲ - گول کند فهم: یکی از وزرا را پسری کودن بود.

دانشنامه عمومی

کودن ( به آلمانی: Kuden ) یک شهر در آلمان است که در دیمارشن واقع شده است. کودن ۶۵۸ نفر جمعیت دارد.

ویکی واژه

scemo
قاطر، فیل.
کم عقل، کندفهم.
stupid, slow learner

جمله سازی با کودن

ز اسرار حقیقت زاهد کودن چه دریابد؟ زبان شعله ادراک را ادراک می داند
ترا فرقان دبیرستان اخلاق و معالی شد چرا چون طفل کودن زین دبیرستان گریزانی
وانکه بیهوده بگذراند عمر هست نادان و ابله و کودن
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم
فال عشقی فال عشقی فال احساس فال احساس فال فنجان فال فنجان فال ابجد فال ابجد