کهنگی
مترادفها
قدمت، قدیمی بودن
متضادها
تازگی
لغت نامه دهخدا
کهنگی. [ ک ُ ن َ / ن ِ ] ( حامص ) فرسودگی و پارگی. ( ناظم الاطباء ). رَثاثَت. بِلاء. بِلی ̍. عتاقت. حالت و چگونگی کهنه. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ): وَبَد؛ کهنگی جامه. ( منتهی الارب ). || پیری و سالخوردگی. || قدمت. ضد نوی و تازگی. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
فرسودگی و پارگی ٠ رثاثت ٠ بلائ ٠ بلی ٠ عتاقت ٠ حالت و چگونگی کهنه ٠
ویکی واژه
انشاء یا گفتار یا اصطلاح قدیمی مبهم و نامفهوم.
نوعی ناخوش احوالی یا گرفتگی عروق کمر که بیشتر عارض پیران میشود. پس از عرق کردن بدن در مجاورت نسیم قرار گرفتن، پیدا میشود و شخص را کاملا زمینگیر مینماید. کهنگه ائول مِشَم هَیچ جومول لِییع بیلمِرَم کهنگی شدم هیچ تکان نمیتوانم بخورم.
جمله سازی با کهنگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 قحبه رعنای دنیا بین که با این کهنگی تا چها در زیر ان پیروزه چادر میکند
💡 فارغ آمد ذات ما ز افسردگی نیست ما را، کهنگی و مردگی
💡 تا می از میخانهٔ من خورده ئی کهنگی را از تماشا برده ئی
💡 مرا ذکر تو با این کهنگیها تازه میسازد ز هم پاشیده اوراق مرا شیرازه میسازد
💡 معنی ایجاد چون ماه نوم مجهول ماند بسکه دیدم کهنگی از خط سوادم رفته است
💡 مردم زکهنگی سرو دستار در قدم آشفته را نگرکه چه در سر نوشته اند