لغت نامه دهخدا
تناس. [ ت َ ] ( اِ ) فتق؛ پاره شدن تناس؛ بیرون آمدن فتق. ( ناظم الاطباء ). یا تن آس. قیله. ادره. بادگندی. غری. فتق بیضه. دبه خایه.
تناس. [ ت َ ] ( اِ ) فتق؛ پاره شدن تناس؛ بیرون آمدن فتق. ( ناظم الاطباء ). یا تن آس. قیله. ادره. بادگندی. غری. فتق بیضه. دبه خایه.
پاره شدن تناس بیرون آمدن فتق. باد گندی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فقدان تناسین ایکس موجب بروز یکی از انواع نشانگان اهلرز-دنلوس میشود که در آن تراکم کلاژن کاهش یافته و رشتههای اِلاستیکی تکهتکه میشوند.