کندک

لغت نامه دهخدا

کندک. [ ک َ دَ ] ( اِ ) حفره: اُکرَه؛ کندکی که در آن آب جمع شود. ( منتهی الارب ). و رجوع به کندگ و کنده شود.
کندک. [ ک ُ دَ] ( اِ ) نان ریزه شده و پاره پاره. ( برهان ) ( آنندراج ).ریزه ریزه و پاره پاره نان. ( انجمن آرا ). نان ریزه. ( فرهنگ رشیدی ) ( فرهنگ جهانگیری ). نان ریزریز کرده. ( ناظم الاطباء ). || غوزه. جوزق. جوزقه پنبه. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). رجوع به گندک شود.

فرهنگ معین

(کُ دَ ) (اِ. ) نان ریزریز شده، نان پاره پاره.

فرهنگ عمید

ریزۀ نان، پارۀ نان، نان ریزشده.

فرهنگ فارسی

( اسم ) نان ریز ریز شده نان پاره پاره.
حفره. اکراه کندکی که در آن آب جمع شود...

جمله سازی با کندک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دولت که دهد رو،به جوانی مزه دارد چون سر نبود بال هما راچه کندکس ؟

💡 گفتم‌که اختیارکنم جز تو دلبری گفتاکه عاشقی نکندکس به اختیار

💡 هم ازآن روز سر سلسله ومهتر قوم بسته در خدمت این تربت پاکندکمر

💡 آبی‌که چو آقانی اگر نوش‌کندکس یابد ز پی مدح ملک فکر مصابی

💡 مرا به عشق تو زین پس ملامتی نکندکس چرا که پرده پرهیز شیخ و شاب دریدی

💡 در ملک نیستی‌چه تصرف‌کندکسی عنقاگم است در پی نام نگین ما

حسادت یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
پهن یعنی چه؟
پهن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز