کمینه کردن
مترادفها
حداقل کردن، کاهش دادن
متضادها
بیشینه کردن، حداکثر کردن
فرهنگستان زبان و ادب
{minimize} [رایانه و فنّاوری اطلاعات] تبدیل اندازۀ پنجره به کوچک ترین حد آن یا تبدیل آن به نشانه ای در نوار وظیفه
ویکی واژه
تبدیل اندازۀ پنجره به کوچکترین حد آن یا تبدیل آن به نشانهای در نوار وظیفه.
جمله سازی با کمینه کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دو شکل روبرو نشاندهندهٔ تأثیر زمانبندی تبرید بر کارایی الگوریتم هستند. مسئله بازترتیبی پیکسلهای یک عکس به منظور کمینه کردن انرژی واقعی تصویر است، که باعث میشود رنگهای مشابه به هم نزدیکتر باشند و رنگهای متفاوت در فاصله دورتری از هم قرار بگیرند. دو شکل روبرو از دو زمانبندی سریع و آرام در بدست آمدهاند.