کمیساریا

لغت نامه دهخدا

کمیساریا. [ ک ُ ]( فرانسوی، اِ ) کمیسری. کلانتری. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به کمیسری شود.

فرهنگ معین

(کُ ) [ فر. ] (اِ. ) کلانتری.

فرهنگ عمید

۱. [منسوخ] کلانتری.
۲. (سیاسی ) عنوان بعضی از نهادهای بین المللی که متصدی امور خاصی هستند: کمیساریای پناهندگان سازمان ملل متحد.

فرهنگ فارسی

کلانتری، شعبه اداره شهربانی
( اسم ) کمیسری کلانتری.

جمله سازی با کمیساریا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در سال ۲۰۱۳ بیش از ۲٫۸ میلیون پناهندهٔ افغانستانی در ایران زندگی می‌کردند که فقط ۸۰۰ هزار نفر از آن‌ها به عنوان مهاجر قانونی ثبت‌نام کرده‌اند و بقیه به صورت غیرقانونی در ایران زندگی می‌کنند. اکنون این میزان طبق گزارش کمیساریای سازمان ملل در امور پناهجویان به ۹۵۰ هزار مهاجر قانونی رسیده‌است.

💡 گفت این حکم آمد از شورای عالی پیش از این من نمیدانم بخوان راپورت کمیساریا

💡 اسمیرنوف در سال ۱۹۳۴ از مؤسسه طرح‌ریزی لنینگراد فارغ‌التحصیل شد و در ۱۹۳۶ به کمیساریای خلق امور خارجه پیوست. وی از ۱۹۴۰ تا ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱ که روابط دیپلماتیک بین اتحاد شوروی و آلمان نازی قطع شد مشاور سفیر اتحاد شوروی در آلمان بود.

💡 الکساندر میخائیلوویچ اورولو (روسی: Александр Михайлович Орлов) سیاست‌مدار اهل اتحاد جماهیر شوروی و از پلیس‌های ویژه و مخفی و جاسوس سازمان کمیساریای خلق در امور داخلی در جمهوری دوم اسپانیا بود.

💡 گفت در راپورت کمیساریا بنوشته اند کاین جوان گفته است مستم ساغری ده ساقیا

ماتیک یعنی چه؟
ماتیک یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز