کمالات

لغت نامه دهخدا

کمالات. [ ک َ ] ( ع اِ ) فضایل و کمالها و فضیلتها. ( از ناظم الاطباء ). ج ِ کمال. ( فرهنگ فارسی معین ) ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به کمال شود.
- جامع کمالات؛ کسی که دارای همه فضایل باشد. ( ناظم الاطباء ): و جد آنان میرزا ابوالقاسم از سادات عالیشأن و جامع کمالات صوری و معنوی و در خدمت سلاطین معزز بود. ( عالم آرای عباسی از فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ معین

(کَ ) [ ع. ] (ص. ) جِ کمال، فضایل.

فرهنگ فارسی

( اسم ) جمع کمال: ( وجد آنان میرزا ابوالقاسم از سادات عالیشان و جامع کمالات صوری و معنوی و در خدمت سلاطین معزز بود ).

ویکی واژه

جِ کمال؛ فضایل.

جمله سازی با کمالات

💡 شهنشها چو تو مجموعه کمالاتی چو جلدت از دو طرف دست حق نگهبانست

💡 کنه اوصاف کمالات علی مشتاق کس ندانست بجز ذات علی مشتاق

💡 آینۀ ذات حق، گنج کمالات حق مصحف آیات حق ز مبتدا تا معاد

💡 به کمالات محمد که ازو یافته اند چار یار از شرف صحبت او عز و جلال

💡 کافی دولت و دین میر ابوبکر که نیست در جهانت بمعالی و کمالات نظیر