کم و کاست

فرهنگ معین

( ~ُ سú ) نقصان، زیان، عیب.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - کمی نقصان ٠ یا ماه ( قمر ) بی کم و کاست ٠ ماه تمام بدر: شاها بطواف شاه شاهان نی شاه که ماه بی کم و کاست ۲ ٠ - قصور کوتاهی ٠

جمله سازی با کم و کاست

💡 چرا او را نگردانی کم و کاست که او بدنامی پیغمبری خواست

💡 ز آن گفت و شنید بی کم و کاست هم گفتن و هم شنیدنش راست

💡 روان کن سوی حضرت بی کم و کاست علامتهای سلطانی که آنجاست

💡 یکی آن کز رفیقان درگذاری اگر هر لحظه بینی صد کم و کاست

💡 گر فتد از تو شاخی در کم و کاست بجهد شاخ دیگر از چپ و راست