کفی

در یکی از مهم‌ترین معانی، «کفی» به «کف شیر» یا «زُبده و رغوه» اشاره دارد که هنگام جوشیدن شیر یا فرآوری آن به‌صورت لایه‌ای سبک و کف‌مانند روی سطح ظاهر می‌شود. در همین ارتباط، این واژه گاه برای نوعی فرآورده لبنی نیز به کار رفته است که از جمع‌آوری و فرآوری کف شیر تهیه می‌شود و به‌عنوان خوراک یا نان‌خورش در گذشته مورد استفاده قرار می‌گرفته است. در معنای دیگر و از ریشه عربی، «کفی» به مفهوم «بسنده بودن و کفایت کردن» آمده است، به این معنا که چیزی برای رفع نیاز کافی است و نیازی به افزوده شدن ندارد و در این کاربرد معمولاً در ترکیب‌هایی مانند «هذا کفیک» به معنای «این برای تو کافی است» به کار می‌رود. همچنین این واژه می‌تواند به معنای «کفایت» و «بسندگی» نیز باشد و در متون لغوی به‌عنوان صفتی که بر کفایت دلالت دارد ثبت شده است. در برخی منابع، «کفی» به معنای «باران» نیز ذکر شده که نشان‌دهنده کاربردهای متفاوت و گاه نادر این واژه در زبان عربی است. از نظر دستوری، این واژه در برخی کاربردها از نظر جنس و عدد تغییر نمی‌کند و به‌صورت یکسان برای مفرد، جمع، مذکر و مؤنث به کار می‌رود که ویژگی خاصی در ساختار زبانی آن محسوب می‌شود. در متون لغوی مانند منتهی‌الارب و اقرب‌الموارد، بر جنبه «کفایت و بسندگی» آن تأکید شده است و این معنا از کاربردهای رایج‌تر آن به شمار می‌رود. در زبان فارسی نیز این واژه در ترکیب با مفاهیم مشابه مانند «کفایه» و «کفایت» پیوند معنایی پیدا کرده و در متون علمی و ادبی به همین مفهوم به کار رفته است.

لغت نامه دهخدا

کفی. [ ک َ ] ( اِ ) زبد. رغوه. کف شیر. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || نوعی از ساخته های لبنی که از کف شیر سازند. چیزی که مانند کفک از شیر کنند و آن نان خورش است. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
کفی. [ ک َ / ک ِ / ک ُف ْی ْ ] ( ع ص، اِ ) بسنده.( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). کفایت. ( از اقرب الموارد ). یقال هذا کفیک من هذا؛ ای حسبک. ( منتهی الارب )، یعنی بس است. و مذکر و مؤنث و جمع و تثنیه و مفرد در وی یکسان است. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
کفی. [ ک َ فی ی ] ( ع ص، اِ ) بسنده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). کافی. ( از اقرب الموارد ). || باران. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ).
کفی. [ ک َف ْی ْ ] ( ع مص ) کفایة. ( منتهی الارب ). رجوع به کفایة و کفایت و دزی ج 2 ص 478 شود.

فرهنگ فارسی

کفایه

فرهنگستان زبان و ادب

{level terrain} [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] جاده ای که شیب آن بین صفر تا سه درصد باشد
[شنوایی شناسی] ← کفه
{trailer} [حمل ونقل دریایی] وسیله ای سکومانند و چرخ دار برای حمل کالا که با اتصال به کشنده جابه جا می شود
{volar, volaris} [پزشکی] مربوط یا منسوب به کف دست یا کف پا

جمله سازی با کفی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کفی خاکی و افسون نفس داده است بر بادت کلاه ناز تا کی بر چنین اورنگ نشکستن

سرشک یعنی چه؟
سرشک یعنی چه؟
شبیر یعنی چه؟
شبیر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز