لغت نامه دهخدا
کرم کش. [ ک ِ ک ُ ] ( نف مرکب ) کرم کشنده. کشنده کرم. قاتل الدود. قاتل الدیدان. هر یک از داروها که کرم روده کشد. ( یادداشت مؤلف ).
کرم کش. [ ک ِ ک ُ ] ( نف مرکب ) کرم کشنده. کشنده کرم. قاتل الدود. قاتل الدیدان. هر یک از داروها که کرم روده کشد. ( یادداشت مؤلف ).
کرم کشنده. کشنده کرم
{vermicide} [کشاورزی-زراعت و اصلاح نباتات] دارو یا آفت کشی که از آن برای از بین بردن انواع کرم ها استفاده می شود
دارو یا آفتکشی که از آن برای از بین بردن انواع کرمها استفاده میشود.
💡 هرکس به جهد و عجز ز خصمتکشید رنج او از خَدَمکشید و به فضل و کرمکشید