لغت نامه دهخدا
کتابفروش. [ ک ِ ف ُ ] ( نف مرکب ) وراق. ( زمخشری ). فروشنده کتاب. که کتاب فروشد.
کتابفروش. [ ک ِ ف ُ ] ( نف مرکب ) وراق. ( زمخشری ). فروشنده کتاب. که کتاب فروشد.
کسی که کتاب می فروشد، فروشندۀ کتاب.
( صفت ) آنکه کتاب فروشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مکرمی به مدت ۵ سال مدیریت کتابفروشی و کافه کتاب ترنجستان سروش را بر عهده داشت. پس از آن، کتابفروشی مرکزی نشر اسم در خیابان انقلاب بازگشایی شد. این انتشارات یک کتابفروشی دیگر هم در خیابان ولیعصر محدودۀ میدان ونک برپا کرده است. مجموعه کتابفروشیهای اسم شامل بخشهای کتابفروشی، کافه، کودک و بازیهای رومیزی است.
💡 انتخابات دورهٔ دهم در مرداد ۱۳۸۰ با مشارکت ۲۲۶ ناشر و کتابفروش انجام شد و در همین سال، اتحادیه نخستین کتاب خود را با عنوان گامهای اصلی در نشر کتاب انتشار داد.
💡 کاردنال با شعرهایش همواره از بختهای کسب جایزهٔ نوبل ادبیات به شمار رفته، هر چند هنوز محقق نشدهاست. کاردنال در سال ۱۹۸۰ موفق به دریافت جایزهٔ صلح کتابفروشیهای کشور آلمان شد.