کبوس

لغت نامه دهخدا

کبوس. [ ک َ / ک ُ ] ( ص ) کج و ناراست باشد. ( برهان ) ( از ناظم الاطباء ). کژ و ناراست را گویند. ( آنندراج ). کژ باشد. ( از فرهنگ اسدی ):
بجز بر آن صنم عاشقی فسوس آید
که جز بر آن رخ او عاشقی کبوس آید.دقیقی.در فرهنگ جهانگیری کلمه بصورت کِیوس آمده است به همین معنی و صورت متن را هم ندارد.

فرهنگ معین

(کَ ) (ص. ) ناراست، کج.

فرهنگ عمید

کج، ناراست، خمیده.

فرهنگ فارسی

( صفت ) کج نار است.

دانشنامه عمومی

کبوس (دهانه). کبوس یک دهانه برخوردی در ماه است.
این دهانه ۲ دهانه اقماری دارد.

جمله سازی با کبوس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ور سدره منتهای بلندی نبخشدش شاید به خاکبوسی آن آستان رسد

💡 از خاک رهروی که کمر بسته می دمد چون نی به خاکبوس شکر زود می رسد

💡 تا پی بوسه به خاک آستانش لب نهند پشت گردون زیر پای خاکبوسانش خم است

💡 بستم به خاکبوس درش رشته امید بر کاخ عرش می فکند همتم کمند

💡 عید فرخ باد سال و ماه شاهنشاه را خسروانش خاکبوس و دشمنانش خاکسار

💡 با اینهمه تلخی نتوان ساخت که آخر یکبوسه زان لب چون قند توان داشت

همیشگی یعنی چه؟
همیشگی یعنی چه؟
روضه یعنی چه؟
روضه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز