کاهدان

لغت نامه دهخدا

کاهدان. ( اِ مرکب ) آن جای که کاه انبارند. کهدان. کاه انبار. ( از یادداشتهای مؤلف ):
خری در کاهدان افتاده ناگاه
نگویم وای بر خر وای بر کاه.نظامی.با فلان کس در فلان کاهدان فساد کردی و چون اثر آن در تو ظاهر شد... از خود دفع کردی. ( انیس الطالبین ).
- امثال:
دزد نادان به کاهدان می زند؛ کسی که راه و رسم کاری را بلد نیست آن را بد انجام می دهد.
کاه از تو نیست کاهدان از توست.
رجوع به کاه انبار شود.

فرهنگ معین

(اِمر. ) انبار کاه، محل ریختن کاه.

فرهنگ عمید

انباری برای نگه داشتن کاه یا خوراک چهارپایان، جای ریختن کاه، انبار کاه.

فرهنگ فارسی

( اسم ) جایی که در آن کاه یا خوراک چار پایان را ذخیره کنند انبار کاه: [ دارم دلی همچون جهان تا می کشد کوه گران من که کشم که کی کشم زین کاهدان واخر مرا ) ( دیوان کبیر ) یا ( اگر ) کاه از تو نیست کاهدان از تست.

ویکی واژه

انبار کاه، محل ریختن کاه.

جمله سازی با کاهدان

💡 آخر تو برگ کاهی ما کهربای دولت زین کاهدان بپری تا کهربا چه باشد

💡 بسوخت قهر تو در چرخ راه کاهکشان چنین بودچو درافتد بکاهدان آتش

💡 حریف کهرباییم ار چو کاهیم نه در زندان چو کاه کاهدانیم

💡 آن یکی پران شده در لامکان وین یکی در کاهدان همچون سگان

💡 اشتر شنید و گفت که گوساله هنوز بیرون نکرده یی سر خود را ز کاهدان

💡 جستن مراد خود ز خسیسان دل سیاه سوزن ز کاهدان شب تاریک جستن است