لغت نامه دهخدا
کاعب. [ع ِ ] ( ع ص ) ج، کواعب. زن نارپستان. ( مهذب الاسماء ). زنی پستان برآمده. دختر نارپستان و پستان برآمده. || ثدی کاعب؛ پستان ِ برآمده. ( ناظم الاطباء ).
کاعب. [ع ِ ] ( ع ص ) ج، کواعب. زن نارپستان. ( مهذب الاسماء ). زنی پستان برآمده. دختر نارپستان و پستان برآمده. || ثدی کاعب؛ پستان ِ برآمده. ( ناظم الاطباء ).
(عِ ) [ ع. ] (اِمص. ) نار پستان و پستان برآمده.
( اسم ) نار پستان و پستان بر آمده.
نار پستان و پستان برآمده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خریدم یکی کفش نو جامه بدرید ندیدم ازین جنس کعاب کاعب