کارگران

لغت نامه دهخدا

کارگران. [ گ َ ] ( اِخ ) دهی ازدهستان کیوان بخش خداآفرین شهرستان تبریز. 13500گزی جنوب خاوری خدا آفرین 220هزارگزی شوسه اهر - کلیبر. کوهستانی و گرمسیر مالاریائی است دارای 91 تن سکنه است. آب این ده ازچشمه و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه مالرو دارد. ( فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).

فرهنگ فارسی

دهی از دهستان کیوان شهرستان تبریز

دانشنامه عمومی

کارگران (خداآفرین). کارگران یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در دهستان کیوان بخش خداآفرین شهرستان کلیبر واقع شده است.

جمله سازی با کارگران

💡 در همه جا کارگران گرم کار کارگران خرم و بیکاره خوار

💡 توده کارگران جنبش کردند به ری «‌هریکی زیشان گفتی که یکی قسوره شد»

💡 لِمِثْلِ هذا فَلْیَعْمَلِ الْعامِلُونَ (۶۱) این چنین را باد که کارگران کار کنند.

💡 کارگران طعنه میزنند به کاهل اهل هنر خنده میکنند به نادان

💡 مددی در سال ۱۳۸۶ در تهران بازداشت و به دلیل شرکت در اعتصابات کارگران شرکت واحد در سال ۸۴ محکوم به سه سال و نیم زندان شد.