لغت نامه دهخدا
ژاژه. [ ژَ / ژِ ] ( اِ ) ژاژ. علف بیمزه. || سخنان هرزه. ( برهان ).
ژاژه. [ ژَ / ژِ ] ( اِ ) ژاژ. علف بیمزه. || سخنان هرزه. ( برهان ).
(ژِ ) (اِ. ) نک ژاژ.
ژاژ، سخن یاوه و بیهوده.
ژاژ، سخن یاوه و بیهوده
( اسم ) ۱ - بوته گیاهی است بغایت سفید و شبیه بدرمنه در نهایت بی مزگی و هر چند شتر آن را بخاید نرم نشود و بسبب بیمزگی فرو برد. توضیح: درباره هویت این گیاه اختلاف است. مولف برهان آن را علفی دانسته که در دوغ کنند و هم آنرا نوعی کنگر نوشته و مرادف خار شتر دانسته است. مرحوم دهخدا در لغت نامه آنرا همان کاکوتی میداند. ۲ - تره دوغ یعنی آنچه از رستنی که در دوغ و ماست کنند. ۳ - سخن بیهوده یاوه.
{jabber} [مهندسی مخابرات] جریان پیوستۀ داده های تصادفی که در نتیجۀ برخی خرابی ها به شبکه منتقل می شود
نک ژاژ.
💡 ژاژها گفتی ای ری که اگر شرح دهم همهگویند مگو در حق ری این بهتان
💡 آنان که طریق علم می پیمایند و آنان که ز جهل ژاژها می خایند
💡 به ژاژهای عتابی و شعرهای کسال که برده اند الف و شین ز پیکر اشعار
💡 گویی از ملّت و خدا و نماز گوید این ژاژها به دور انداز