چیزی

مترادف‌ها

امری، موردی

متضادها

هیچ

لغت نامه دهخدا

چیزی.( اِ ) ( مرکب از چیز + ی ) شی ٔ. || کمی. قدری. مقداری. و چون با عدد بکار رود مترادف با عدد مجهول «اند» افتد؛ یعنی مبلغ یا مقدار یا مقداری بیشتر: کوه قارن ناحیتی است که مر او را ده هزار و چیزی ده است. ( حدود العالم ). گفت دهاقین را سخنان حکمت باشد ما را از آن چیزی بگوی. ( تاریخ سیستان ).
- چیزی شدن؛ عنوانی یافتن. موجودیت یافتن. اهمیت و اعتبار گرفتن:
هیچکس از پیش خود چیزی نشد
هیچ آهن خنجر تیزی نشد
هیچ حلوائی نشد استادکار
تا که شاگرد شکرریزی نشد.؟
چیزی. ( اِخ ) رجوع به طایفه ملکشاهی شود.

فرهنگ فارسی

شیئی. یا کمی. قدری. مقداری.

دانشنامه عمومی

چیزی (ترانه). «چیزی» ( به انگلیسی: Something ) تک آهنگی از بیتلز است که در سال ۱۹۶۹ میلادی منتشر شد. این تک آهنگ در آلبوم ابی رود ( آلبوم ) قرار داشت.

ویکی واژه

qualcosa

جمله سازی با چیزی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 و گفت: تصوف آنست که بنده در هر وقتی مشغول به چیزی بود که در آن وقت آن اولیتر.

💡 در آب کند گردن و در آب بروید گوییکه همی چیزی در آب بجوید

💡 دهد حق «ان تحبوا» را بسیرش که آنچیزی که خواهد نیست خیرش

💡 زنان را این رموز اینجا شده فاش ترا خود نیست چیزی جز که نقّاش

💡 صد هزاران به تمنای تو چون اسماعیل واله و کشته و حیران تو بی چیزی نیست

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران