چلی

لغت نامه دهخدا

چلی. [ چ ِ ] ( حامص ) به معنی حمق و بی عقلی. ( غیاث ازجهانگیری ) ( آنندراج ). خلی. چلمنی. احمقی و دیوانگی، ابلهی. سفاهت. و رجوع به چلی کردن شود. || بعضی به معنی نامردی نوشته اند. ( غیاث ) ( آنندراج ).
چلی. [ چ ِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان طیبی گرمسیری بخش کهکیلویه شهرستان بهبهان که در 11 هزارگزی جنوب باختری لنده و 72 هزارگزی شمال راه شوسه بهبهان واقع است. کوهستانی و گرمسیر است و 150 تن سکنه دارد. آبش ازچشمه. محصولش غلات، پشم و لبنیات. شغل اهالی زراعت وحشم داری، صنایع دستی زنان بافتن قالی، قالیچه، گلیم و جوال و راهش مالرو است. ساکنین این آبادی از طایفه طیبی میباشند. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).

فرهنگ معین

(چِ ) (حامص. ) ۱ - احمقی، بی عقلی. ۲ - دیوانگی، سفاهت.

فرهنگ فارسی

۱ - احمقی بیعقلی. ۲ - دیوانگی سفاهت.
دهی از دهستان طبیبی گرمسیری بخش کهکیلویه شهرستان بهبهان

ویکی واژه

احمقی، بی عقلی.
دیوانگی، سفاهت.

جمله سازی با چلی

💡 قِسّیس‌وار بر تن از آن حلقه حلقه‌ها شکل صلیب و نقش چلیپا نهاده‌ای

💡 دل که به تسبیح داشت در خم زنار بست سر که به محراب بود پیش چلیپا نهاد

💡 نیست معشوقی همین زلف چلیپا داشتن دردسر بسیار دارد پاس دلها داشتن

💡 شکسته خاطر از آنرو شدم که بر رویت شکست دست صبا طره چلیپا را

💡 ترسم که من از عشق تو شیدا گردم وز زلف چلیپای تو ترسا گردم

💡 از دیر برون آمد ترسا بچه ای سرمست بر دوش چلیپائی خوش جام مئی بر دست

کس خل یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
زه یعنی چه؟
زه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز