چشم گشته. [ چ َ / چ ِ گ َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) احول بود. ( فرهنگ اسدی ). احول را گویند. ( برهان ). احول که عبارت از کج نظر باشد. ( آنندراج ). احول و لوچ. ( ناظم الاطباء ). احول و کج بین. ( فرهنگ نظام ):
هجا کرده ست پنهان شاعران را
قریع، آن کور ملعون چشم گشته.عسجدی ( از فرهنگ اسدی ).
( ~. گَ تِ )(ص مف. )احول، کج نظر.
کج چشم، چپ چشم، کجبین، لوچ، احول: هجا کرده ست پنهان شاعران را / قریع آن کور ملعون چشم گشته (عسجدی: لغت نامه: چشم گشته ).
( صفت ) احول کج نظر لوچ.
کج چشم، چپ چشم، کج بین، لوچ، احول
احول، کج نظر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نه چشم گشتهای تو و ده گوش گشته جان دردم به شش جهت که تو دمساز هر ششی
💡 نه چشم گشتهای تو که بیآگهی ز خویش ما را حجاب دیده و دیدار آگهی
💡 گهر را که بر تاج و تخت است امید به راه صدف، چشم گشته سفید
💡 بگرد خاک میگردی ز اسرار ولی از چشم گشته ناپدیدار
💡 همه تن چشم گشته ام ای عشق تا نمائی جمال خود را تو
💡 تا تو باز آئی به دولت او بود ساعت شمر روی گشته چون زریر و چشم گشته چون شمر