چشم تنگ. [ چ َ / چ ِ م ِ ت َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از چشم تنگ بین و حریص و آزمند. کنایه از چشمی که همه چیز را کم و اندک بیند:
گفت چشم تنگ دنیادار را
یا قناعت پر کند یا خاک گور.سعدی.|| چشم ترک. چشم غیرفراخ. چشمی نظیر چشم مغولان و ترکان.
چشم تنگ. [ چ َ / چ ِ ت َ ] ( ص مرکب ) تنگ چشم. نظرتنگ. بخیل و حسود. رجوع به چشم تنگی شود. || کنایه از ترکان و مغولان که چشمان تنگ دارند:
گفت کای چشم تنگ تاتاری
صید ما را بچشم می ناری ؟نظامی.
( ~. تَ ) (ص مر. ) ۱ - بخیل. ۲ - حسود.
بخیل، حسود، نظرتنگ.
( صفت ) ۱ - بخیل. ۲ - حسود.
کنایه از چشم تنگ بین و حریص و آزمند یا چشم ترک. چشم غیر فراخ. چشمی نظیر چشم مغولان و ترکان.
کنایه ازبخیل، حسود، نظرتنگ، تنگ چشم بودن
بخیل.
حسود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر دل آزاده ما باغ امکان تنگ بود چشم تنگ قمریان چون سرو داد اندام ما
💡 ز جمعیت نگردد خردهبینی کم خسیسان را علاج چشم تنگ مور از خرمن نمیآید
💡 راه نگاه احسان، بر حال تنگدستان از چشم تنگ دوران، گردیده است مسدود
💡 برق آتشدست بیجا می دهد تصدیع خود خرمن ما را زچشم تنگ خواهد مور خورد
💡 مهر را در چشم تنگ ذره نور دیگرست بحر را در تنگنای قطره شور دیگرست
💡 اندر زمانه جود تو تنگی رها نکرد بیمست ازین سخن دهن و چشم تنگ را