چشم تنگ

لغت نامه دهخدا

چشم تنگ. [ چ َ / چ ِ م ِ ت َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از چشم تنگ بین و حریص و آزمند. کنایه از چشمی که همه چیز را کم و اندک بیند:
گفت چشم تنگ دنیادار را
یا قناعت پر کند یا خاک گور.سعدی.|| چشم ترک. چشم غیرفراخ. چشمی نظیر چشم مغولان و ترکان.
چشم تنگ. [ چ َ / چ ِ ت َ ] ( ص مرکب ) تنگ چشم. نظرتنگ. بخیل و حسود. رجوع به چشم تنگی شود. || کنایه از ترکان و مغولان که چشمان تنگ دارند:
گفت کای چشم تنگ تاتاری
صید ما را بچشم می ناری ؟نظامی.

فرهنگ معین

( ~. تَ ) (ص مر. ) ۱ - بخیل. ۲ - حسود.

فرهنگ عمید

بخیل، حسود، نظرتنگ.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - بخیل. ۲ - حسود.
کنایه از چشم تنگ بین و حریص و آزمند یا چشم ترک. چشم غیر فراخ. چشمی نظیر چشم مغولان و ترکان.
کنایه ازبخیل، حسود، نظرتنگ، تنگ چشم بودن

ویکی واژه

بخیل.
حسود.

جمله سازی با چشم تنگ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بر دل آزاده ما باغ امکان تنگ بود چشم تنگ قمریان چون سرو داد اندام ما

💡 ز جمعیت نگردد خرده‌بینی کم خسیسان را علاج چشم تنگ مور از خرمن نمی‌آید

💡 راه نگاه احسان، بر حال تنگدستان از چشم تنگ دوران، گردیده است مسدود

💡 برق آتشدست بیجا می دهد تصدیع خود خرمن ما را زچشم تنگ خواهد مور خورد

💡 مهر را در چشم تنگ ذره نور دیگرست بحر را در تنگنای قطره شور دیگرست

💡 اندر زمانه جود تو تنگی رها نکرد بیمست ازین سخن دهن و چشم تنگ را

طرز یعنی چه؟
طرز یعنی چه؟
پرچم ایران یعنی چه؟
پرچم ایران یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز