چسبی

مترادف‌ها

چسبناک، چسبنده، لزج

متضادها

روان، لغزنده، جداشونده

لغت نامه دهخدا

چسبی. [ چ ِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان نیگنان بخش بشرویه شهرستان فردوس که در 39هزارگزی شمال بشرویه و 4هزارگزی شمال نیگنان واقع است. دامنه و گرمسیراست و 275 تن سکنه دارد. آبش از قنات، محصولش غلات، ارزن، ابریشم و باغات، شغل اهالی زراعت و کرباس بافی و راهش مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).

فرهنگ فارسی

دهی از دهستان نیگنان بخش بشرویه شهرستان فردوس.

جمله سازی با چسبی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نه دست از لرزه چسبیدی بنخجیر نه کردی پا ره بگریختن سیر

💡 ناکجا انجامد آخر، ماجرای داغ دل بر کباب خام سوزم اخگری چسبیده است

💡 جامه‌ای کز تن نروید، رزقِ مقراضِ فناست بر لباسِ عاریت چون خار چسبیدن چرا

💡 بیشتر هرچند بر کام جهان چسبیده ای بیشتر از دست چون رنگ حنا خواهد شدن

💡 ز بیم تیغ او در دیده ی شیر به هم چسبیده مژگان چون پر تیر

💡 در صنایع بسته‌بندی از انواع نوار چسبی بسیار قوی و باکیفیت استفاده می‌شود تا از آسیب رسیدن به محصولات در طول مسیر حمل و نقل جلوگیری شود.

💡 برای چسباندن قطعات کوچک در کارهای هنری و صنایع دستی، باید حتماً از یک ماده چسبی مخصوص و شفاف استفاده کرد تا زیبایی اثر از بین نرود.

💡 برخی از حشرات دارای لایه‌ای چسبی روی پاهای خود دارند که به آن‌ها اجازه می‌دهد به راحتی از سطوح مختلف و حتی سقف‌ها آویزان شوند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران