چرکین. [ چ ِ ] ( ص نسبی ) چیزی کثیف. ( آنندراج ). هر چیز کثیف و پلید و ناپاک و ملوث. ( ناظم الاطباء ). چیز چرکدار. ( فرهنگ نظام ). چرک آلود. چرک آلوده. چرکن. چرکین. شوخگین. مُدَمِّس. ( منتهی الارب ). رجوع به چرک و چرکن شود. || ریم آلود. ( ناظم الاطباء ). چرگین. زخم و جراحت چرکدار. زخم چرکی. وَضِر. ( منتهی الارب ). رجوع به چرک و چرک آلوده و چرکن شود. || زنگ زده و زنگ خورده و زنگ گرفته. ( ناظم الاطباء ). || تیره شده. || زشت و کریه المنظر. ( ناظم الاطباء ). رجوع به چرگین و چرکین شدن شود.
(چِ ) (ص نسب. ) آنچه که چرک آلود و ناپاک باشد.
۱. هرچیز ناپاک و چرک آلود، چرک دار، شوخگین، ریمناک، ریمن، ریم آلود.
۲. ویژگی زخمی که از آن چرک بیاید.
هرچیزناپاک وچرک آلود، چرکدار، شوخگین
( صفت ) ۱- آنچه که چرک آلود و ناپاک باشد. ۲- زخمی که از آن چرک آید.
چیزی کثیف. هر چیز کثیف و پلید و ناپاک و ملوث. یا تیره شده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شود ز تاب رخ آفتاب روز افزون سپید جامه چرکین شبیه رخ قصار
💡 دلق چرکین بر کنم آنجا ز سر خلعت پاکم دهد بار دگر
💡 جامه چرکین فقر هر که به بر کرد هیچ کسش رغبت سلام ندارد
💡 آلوده اش نبینی و چرکینش کاسوده از عَوار بود عوری
💡 افکنده به صدر بالشی چرکین پرگند چو گور مردهٔ کافر