چاردیواری

لغت نامه دهخدا

چاردیواری. [ دی ] ( اِ مرکب ) خانه. محوطه ای که فقط چهار دیوار دارد بی هیچ بنای دیگر. جدیر؛ چاردیواری. ( منتهی الارب ). جدرالجدار؛ چاردیواری ساخت. ( منتهی الارب ).
- امثال:
چاردیواری اختیاری؛ مثلی است که از آن آزادی مسکن و منزل اراده کنند یعنی هر خانه مصون از تعرض است.
|| بودجه چاردیواری یعنی بودجه کامل و دربست. || میدان و آبشتگاه. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

خانه. محوطه ایکه فقط چهار دیوار دارد بی هیچ بنای دیگر. جدیر: چار دیواری ساخت. یا میدان و آبشتگاه. یا چار دیواری اختیاری.

جمله سازی با چاردیواری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اهل معنی را نباشد بر عناصر اعتبار همچو صورت پشت بر این چاردیواری منه

💡 نام طغرا ماند از طرح سخن، در شش جهت گرچه عمرش چون نگین در چاردیواری گذشت

💡 تو از هر چاردیواری نشان من چه می‌پرسی؟ که یار از شش جهت بیرون و من در صحبت یارم

💡 همیشه دست قضا تا به دستیاری حسن کند عمارت این کهنه چاردیواری

💡 میان چاردیواری به خاکش کردم و از خون سرِ گورش بیندودم چو تلقین کردم ایمانش

جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
اونلی فنز یعنی چه؟
اونلی فنز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز