لغت نامه دهخدا
پیچی. [ چی / پیچ ْ / چی ] ( اِ ) لقمه. پیتی. پیته. رجوع به لقمه و رجوع به پیتی شود.
پیچی. [ چی / پیچ ْ / چی ] ( اِ ) لقمه. پیتی. پیته. رجوع به لقمه و رجوع به پیتی شود.
لقمه پیتی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از برای آن که بیرون زین بیابانش برد چون منار سامره، پیچیده ره بر گردباد
💡 پس فلان پیچید و خود را هیچ کرد و آنچنان هیبت فلان راگیج کرد
💡 به درمان دل بیتاب درمانده است مژگانش زبان این رگ پیچیده را نشتر نمیداند
💡 بگزید دلبری و بپیچید سر ز ما شرم و حیا ز روی من خسته دل نداشت
💡 می شود کان بدخشان خاک راه از سایه اش بس که خون خلق بر دامان او پیچیده است