«پیچاپیچ» واژهای مرکب در زبان فارسی است که به معنای چیزی سخت پیچیده و پر از خم و پیچ است. این صفت برای توصیف مسیرها، اشیاء، رشتهها یا اتفاقاتی به کار میرود که دارای پیچ و خمهای فراوان باشند. معادلهایی مانند «پیچ پیچ»، «پرپیچ»، «حلزونی» و «پیچ در پیچ» نیز برای بیان همین معنا به کار رفتهاند. در ادبیات کلاسیک فارسی، شاعران از «پیچاپیچ» برای توصیف مسیرهای سخت، زلفهای پیچیده و حالات دشوار استفاده کردهاند. این واژه علاوه بر توصیف جسمی و فیزیکی، در معنای استعاری نیز کاربرد دارد و میتواند به وضعیتهای دشوار و پرچالش زندگی اشاره کند. «پیچاپیچ» میتواند حالت پرپیچ و خم کوه، مسیر، شب یا حتی اوضاعی سخت و بغرنج را توصیف کند. بار معنایی آن همواره نشاندهنده دشواری، پیچیدگی و فراوانی خمها و موانع است و اغلب حس تلاش و دقت لازم برای عبور یا فهم آن را منتقل میکند.
پیچاپیچ
لغت نامه دهخدا
پیچاپیچ. ( ص مرکب ) پیچ پیچ. پرپیچ. حلزونی. خم درخم. پیچ درپیچ. خم اندرخم. پیچی بر پیچی. سخت پیچیده. با پیچ و خمهای بسیار. پیچدار و پیچیده. ( آنندراج ) ( فرهنگ نظام ):
بده دنیی مکن کز بهر هیچت
دهد این چرخ پیچاپیچ پیچت.نظامی.ز پیچاپیچ آن شب گر دهم شرح
دو زلفش را دو رخ دادن توان طرح.امیرخسرو.- وقت پیچاپیچ؛گاه سختی:
تا بدانی که وقت پیچاپیچ
هیچکس مر ترا نباشد هیچ.سنائی.
فرهنگ معین
(ص مر. ) سخت پیچیده، با پیچ و خم های بسیار، پرپیچ و خم.
فرهنگ عمید
پیچ پیچ، پیچ درپیچ، پرپیچ وخم.
فرهنگ فارسی
پرپیچ وخم، پیچ درپیچ، پیچ پیچ
( صفت )سخت پیچیدهبا پیچ و خمهای بسیار پیچ پیچ پر پیچ و خم: و آن کوه بغیر از یک راه باریک پیچا پیچ ندارد. یا وقت پیچا. هنگام سختی: تا بدانی که وقت پیچا پیچ هیچکس مر ترا نباشد هیچ. ( حدیقه )
ویکی واژه
سخت پیچیده، با پیچ و خمهای بسیار، پرپیچ و خم.
جمله سازی با پیچاپیچ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وز فرشته نیز رشکم هیچ نیست زآنکه آنجا عشق و پیچاپیچ نیست
💡 راه بینی وقت پیچاپیچ مرگ گفت چون ره را ندارم زاد و برگ
💡 زلف پیچاپیچ او در دست کیست کیست امشب مست او او مست کیست
💡 چههاست در شکم این جهان پیچاپیچ کز او بزاید اناالحق و بانگ سبحانی
💡 آن فقیری بهر پیچاپیچ نیست بل پی آن که به جز حق هیچ نیست
💡 همه یاوه است و هیچاهیچ و معدوم؟ همه ژاژست و پیچاپیچ و بیجا؟