لغت نامه دهخدا
پیلی. ( ص نسبی ) منسوب به پیل. چون پیل به قامت و جثه. || برنگ پیل. فیلی.
پیلی. ( ص نسبی ) منسوب به پیل. چون پیل به قامت و جثه. || برنگ پیل. فیلی.
( صفت ) ۱- منسوب به پیل چون پیل بمقاومت و جثه. ۲- برنگ پیل فیلی.
پیلی ( نام علمی: Canarium ovatum ) نام یک گونه از سرده لامی ها است.
💡 دید موری در رهی پیلی سترگ گفت باید بود چون پیلان بزرگ
💡 دران نیستان بیشهٔ شیر بود که پیلی نیارست ازو نی درود
💡 دوال کردد اندام پیل وار عدوت چو برزنند بر آن کوس پیلی تو دوال
💡 که پیلی به گردش به روز دراز نگشتی نرفتیش مرغ از فراز
💡 فراز آوریدند پیلی چو نیل مر او را ببستند بر پشت پیل
💡 بر کافران ز لشکر گیتی حصار کرد تا چون حصار بستد پیلی ز هر حصار