لغت نامه دهخدا
پیشکشی. [ ک َ / ک ِ ] ( ص نسبی ) هدیه. تقدیمی. پیشکش. رجوع به پیشکش شود.
پیشکشی. [ ک َ / ک ِ ] ( ص نسبی ) هدیه. تقدیمی. پیشکش. رجوع به پیشکش شود.
( صفت ) هدیه تقدیمی پیشکش: چند روز او را مهلت دهند که پیشکشی سامان کرده بدرگاه معلی آید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بهر چنین هودج بارگشی دار دل پیش چنین شاهدی پیشکشی ساز جان
💡 میخواستمت پیشکشی لایق خدمت جان نیک حقیر است ندانم چه فرستم
💡 بهر تو مرا پیشکشی جز دل و جان نیست در پیش تو ای جان جهان دل چه و جان چیست
💡 در بگشا کآمد خامی دگر پیشکشی کن دو سه جامی دگر
💡 برجه و کاهل مباش در ره عیش و معاش پیشکشی کن قماش رونق تجار بین