پیروی کردن. [ پ َ/ پ ِ رَ / رُ وی ک َ دَ ] ( مص مرکب ) متابعت کردن. اقتدار کردن. اقتفا کردن. اقتراء. اقتیاف. تمصر. تقیل.ائتمام؛ بدنبال چیزی پیوستن. اتباع. متابعت. احتذاء. تتبع. تقلید. تباعة. اثف. تأسی کردن. تسنن. تشیع.تعاقب. استقراء. تقسس. استتباع؛ پیروی کردن خواستن.استنشاء؛ تتبع اخبار کردن. قَفَو، قُفُوّ، قوف، قفر؛ پیروی کردن و در پی کسی رفتن. امتثال؛ پیروی کردن طریقه کسی را و تجاوز نکردن از وی. ( منتهی الارب ).
( ~. کَ دَ ) (مص ل. ) اقتدا کردن، متابعت کردن.
( مصدر ) اقتدا کردن متابعت کردن تبعیت کردن: سالها پیروی مذهب رندان کردم تا بفتوای خرد حرص بزندان کردم. ( حافظ )
متابعت کردن اقتدا کردن
aderire
اقتدا کردن، متابعت کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بعضی از افراد به دلیل نداشتن توانایی موسیقایی مو روش و توانایی تبعیض قائل شدن، شناختن و پیروی کردن از آهنگ جمله در کلمات پایانی جملات را ندارند.
💡 قائممقام نثر فارسی را که در آن زمان پر از مبالغه و تملق و عبارتپردازیهای عربیِ مسجع، پیچیده و دور از ذهن بود و روز به روز در فرمانها و مراسلات رو به انحطاط میرفت به نثر فصیح و روان برگردانید و پس از او بسیاری از منشیان دورهٔ قاجار از سبک او پیروی کردند و به روش او به نگارش پرداختند. او در شعر نیز استعداد شگفتآور داشت اما اثر جاویدانش منشآت اوست.
💡 پای بنهادند گمراهانه در تیهِ ضلالت پیروی کردند هر قومی که شیخانِ صبی را
💡 نبی را پیروی کردن در اینها کز اینها پرورش باشد روان را
💡 طریق عاشقان دانی، درین ره چیست ای رهرو؟ غمش را پیروی کردن، بلا را پیشوا رفتن