فرهنگ معین
(پِ رَ ) (ص. ) ضعیف، ناتوان.
(پِ رَ ) (ص. ) ضعیف، ناتوان.
ضعیف، ناتوان.
💡 مبین در عبادت که پیرند و سست که در رقص و حالت جوانند و چست
💡 همه بازان این جهان پیرند یا مگسخوار یا ملخگیرند
💡 به تخمش گر همه پیران بمیرند اگر مُردند هم مُردند، پیرند
💡 کسان کز دست دل خونی نخورند اگر پیرند هم طفل به شیرند
💡 برگرد تو گردند که آزاد شوند افلاک که نه غلام پیرند ترا
💡 پیرند چرخ واختر وبخت تو نو جوان آن به که پیر دولت خود با جوان دهد