پی گیر

لغت نامه دهخدا

پی گیر. [ پ َ / پ ِ ] ( نف مرکب )تعقیب کننده. دنبال گیرنده. || ردزن. اثرشناس. شناسنده رد پا: چون سرافةبن مالک آنجا ( غار ثور ) رسید و او پی گیری هول بود. ( تفسیر ابوالفتوح چ 1 ج 2 ص 592 ). || مداوم. مُصِر. اصرارورزنده.

فرهنگ معین

( ~. ) (ص فا. ) دنبال کننده.

فرهنگ عمید

پی گیرنده، دنبال گیرنده، دنبال کننده، تعقیب کننده.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱- تعقیب کننده دنبال گیرنده. ۲- آنکه رد پای کسی را دنبال کند رد زناثر شناس: چون سرافه بن مالک آنجا ( غار ثور ) رسید و او پی گیری هول بود... ۳- اصرار ورزنده مصر. ۴- مداوم دنباله دار: درین راه کوششهای پی گیری از طرف دانشمندان بعمل می آید.
پی گیرنده، دنبال گیرنده، دنبال کننده

فرهنگستان زبان و ادب

{trailer} [ورزش] در بسکتبال، بازیکنی که بازیکن حریف را دنبال می کند

ویکی واژه

دنبال کننده.

جمله سازی با پی گیر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز تاب لعلت آن کس کام دل یافت که پی گیریش پیکانت سپر کرد

💡 ز دستت کی دهم ایجان چنان یاد آر هم آخر که پای از دست نگذاریم وزآن پس راه پی گیریم

💡 چرا گفت‌، گفت از پی گیر و دار ستودش خردمند آموزگار

💡 چو شنگاوه آن کرد آن نامدار نرفت ازپسش از پی گیر و دار

ساروی یعنی چه؟
ساروی یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز