پی آوردن
مترادفها
رسیدن، دست یافتن
متضادها
دست نیافتن، گم کردن
لغت نامه دهخدا
( پی آوردن ) پی آوردن. [ پ َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) دنبال کردن نشان پای. برداشتن ایز: زکریا به آن درخت درشد، ایشان پی همی آوردند چون به آنجا رسیدند،گفتند ندانیم اکنون کجا شد. ( ترجمه طبری بلعمی ).
فرهنگ معین
( پی آوردن ) ( ~. وَ دَ ) (مص ل. ) تاب آوردن، طاقت داشتن.
فرهنگ فارسی
( پی آوردن ) ( مصدر )تاب آوردن طاقت داشتن.
دنبال کردن نشان پای برداشتن ایز
ویکی واژه
تاب آوردن، طاقت داشتن.
جمله سازی با پی آوردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ملک را از پی آوردن خاک تو حمالی فلک را بهر طرح ملک ترکیب تو میدانی
💡 تا به منزلگهش پی آوردند پدرش را ازان خبر کردند
💡 کارآگاه با بررسی دقیق شواهد و مدارک موجود در صحنه جرم، موفق شد سرنخهای مهمی برای پی آوردن هویت واقعی مجرم پیدا کند.
💡 محققان علمی سالها تلاش کردند تا از طریق آزمایشهای پیچیده، راهی برای پی آوردن علت اصلی وقوع این پدیده غیرعادی در طبیعت بیابند.
💡 او تمام تلاش خود را به کار بست تا بتواند از طریق جستجو در آرشیوهای قدیمی، پی آوردن ریشههای خانوادگی و تاریخچه اجدادی خود را ممکن سازد.