لغت نامه دهخدا
پشت دستی. [ پ ُ ت ِ دَ ] ( اِ مرکب ) زدن با پشت دست به پشت دست کسی. ضربه ای که با کف دست به پشت دست کسی زنند. || دستکش بی پنجه زنان.
پشت دستی. [ پ ُ ت ِ دَ ] ( اِ مرکب ) زدن با پشت دست به پشت دست کسی. ضربه ای که با کف دست به پشت دست کسی زنند. || دستکش بی پنجه زنان.
( ~. دَ ) (ص نسب. ) (اِمر. ) ۱ - زدن به پشت دست کسی. ۲ - دستکش بی پنجة زنان.
( صفت اسم ) ۱- زدن با پشت دست بپشت دست کسی. ۲- دستکش بی پنج. زنان.
پُشتْ دَستی
از تنبیهات بسیار رایج در بازی های گروهیِ کودکانه. عملِ کوبیدن است بر پشتِ دستِ فرد سوخته. نیز ← تَپْ تَپِ خَمیر؛ سِبیل آتَشین
زدن به پشت دست کسی.
دستکش بی پنجة زنان.
💡 ز دندان ندامت پشت دستی میجهد سالم که دامانی به غیر از دامن شبها نمیداند
💡 بازوی زال دنیا، چند افکند به خاکت؟ بی درد، پشت دستی، نامرد، پشت پایی
💡 خاک پای آن کسانم کز سر دیوانگی پشت دستی بر جهان بی سر و پا می زنند
💡 رزق دست و دهن ما ز سر خوان فلک پشت دستی است که پیوسته به دندان داریم
💡 خط به اوراق جهان، دیده و نادیده زدیم پشت دستی به گل چیده و ناچیده زدیم
💡 بر دل مایوس بیدل پشت دستی میگزم غنچهٔ این عقده کاش از سعی دندان بشکفد