پسروی

لغت نامه دهخدا

پسروی. [ پ َ رَ ] ( حامص مرکب )پیروی. اِتباع. اتبّاع. تبعیت. متابعت:
نیکخو گشتی چو کوته کردی از هر کس طمع
پیشرو گشتی چو کردی عاقلان را پس روی.ناصرخسرو.

فرهنگ عمید

۱. [مقابلِ پیش روی] حرکت به عقب.
۲. [قدیمی] پیروی، متابعت.

فرهنگ فارسی

پیروی اتباع تبعیت متابعت.

ویکی واژه

regresso

جمله سازی با پسروی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رها کن پسروی چون نون کج مج الف می باش، فرد و راست بنشین