لغت نامه دهخدا
خضری لاری. [ خ ِ ی ِ ] ( اِخ ) رجوع به خضری در این لغت نامه و فهرست کتابخانه مسجد سپهسالار ج 2 ص 210 شود.
خضری لاری. [ خ ِ ی ِ ] ( اِخ ) رجوع به خضری در این لغت نامه و فهرست کتابخانه مسجد سپهسالار ج 2 ص 210 شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو آن خط خضری و آن زلف تو ظلمات خم در خم همانا ای لب نوشین حیات جاودانستی
💡 ساقیا تو خضری و جام میت آب حیات رحمتی بر من عطشان بچشان از این کاس
💡 درین وادی که هر نقش قدم سرچشمهٔ خضریست به خاک از تشنگی تا چند چون ریگ روان غلتم
💡 علی خضریان در ۱۹ شهریور ۱۴۰۰ گزارشداد که برخلاف قانون حسین فریدون و هادی رضوی ماهها خارج از زندان هستند.
💡 آن خط بناگوش که محرم به لبش نیست خضری ست که از چشمهٔ حیوان گله دارد