پروری

لغت نامه دهخدا

پروری. [ پ َرْ وَ ] ( اِ ) پرواری. غذا:
گر نباشد جاه فرعون و سری
از کجا یابد جهنم پروری.مولوی. || ( ص نسبی ) پرواری:
هفت گاو فربه بس پروری
خوردشان آن هفت گاو لاغری.مولوی. || ( حامص ) مزید مؤخر که بدنبال بعض اسماء درآیدو به مجموع معنی مصدری یعنی پروردن دهد: بنده پروری.چاکرپروری. دانش پروری. دوست پروری. دین پروری. ذره پروری. رعیت پروری. علم پروری. معارف پروری. هنرپروری و جزاینها:
ای شرع تو مروج دین پیمبری
زیب از تو یافته روش شرع پروری.طالب آملی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) پرواری: (هفت گاو فربه بس پروری خوردشان آن هفت گاو لاغری. ) (مثنوی )
پرواری غذائ

جمله سازی با پروری

💡 روی من داعی مبارک داشتندی خسروان بوسه دادندی به رو از روی چاکرپروری

💡 در یک نفس هزار گهر زو جدا شود زو طرفه نیست اینکه گهرپروری کند

💡 شوربختی حاصل دریا ز گوهر پروریست از سخن سنجی جزین طرفی سخن پرور نبست

💡 از سر تن پروری بگذر که ما صیاد را در قفس از جلوه پهلوی لاغر کرده ایم

💡 زآب دیده پروریدستم نهال قامتت گوش می دارش ز باد ناامیدی زینهار

گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
معشوق یعنی چه؟
معشوق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز