پروب

ویکی واژه

آشکارگر، آشکارساز؛ یکی از اجزای وسایل تصویربرداری (به ویژه اولتراسونوگرافیک) 
که معمولا با شی موردنظر تماس پیدا می کند

جمله سازی با پروب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ما که موریم مددگر رسد از خسرو عشق تختهٔ مشق ستم، سینهٔ پروبزکنیم

💡 آه گرد کلفت از دل می برد عشاق را جز پروبال پری ویرانه را جاروب نیست

💡 جان چو مرغیست گرفتار قفس بی پروبال یا چو بیچاره غریبیست که در زندانست

💡 بخاتم گو مده صیاد مرغ بی‌پروبالم که باشم در حصار عافیت تا در قفس باشم

💡 جائی که درین باغ توان زد پروبالی جز در قفس ای مرغ گرفتار ندیدم

الزبانیه یعنی چه؟
الزبانیه یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز