پرنعمت

متضادها

بی‌نعمت، فقیر، محروم، تنگدست

لغت نامه دهخدا

پرنعمت. [ پ ُ ن ِ م َ ] ( ص مرکب ) بسیارمال. پرکالا و اطعمه: باکالنجار و جمله گرگانیان خانه ها بگذاشته بودند پرنعمت و ساخته سوی ساری برفته. ( تاریخ بیهقی ).

فرهنگ عمید

جایی که میوه، خواربار، و متاع فراوان باشد.

فرهنگ فارسی

( صفت ) پر از مال پر از کالا بسیار نعمت.

جمله سازی با پرنعمت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 عطاهاشان به هر بی‌برگ و بی ساز هزاران روضهٔ پرنعمت و ناز

💡 هم ملایک جمله در خدمت تراست هم دو گیتی جمله پرنعمت تراست

💡 گشت آن اقلیم پرنعمت‌، خراب برف‌ و ٻخ‌ بگرفت‌ جای کشت‌ و آب‌

💡 صانع بیچون به دست قدرت خود در بهشت خوان پرنعمت ز بهر بندگان انداخته

💡 تو سزائی گر بداری بنده را اندر این بی‌رنج و پرنعمت حریم

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران