پرطراوت
مترادفها
شاداب، تازه، سرزنده
متضادها
پژمرده، خشک، بیروح
لغت نامه دهخدا
پرطراوت. [ پ ُ طَ وَ ] ( ص مرکب ) بسیار تازه و بارونق.
فرهنگ فارسی
( صفت ) بسیار تازه و بارونق.
جمله سازی با پرطراوت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لبها چو آب چشمهٔ کوثر تمام فیض گفتار پرطراوت و عناب لب لذیذ